تبليغاتX
اصلاح طلبان تحول خواه گیلان
حامیان عبدالله نوری در گیلان

دیرگاهی است که مرز پرگهر ما، ایران، در شرایط سخت و بحرانی به سر می برد. از یک سو در داخل، میهن در شرایط بغرنج و دشواری به سر می برد و از سویی تحت فشارهای روزافزون بین المللی قرار داریم. در دوره 4 ساله حاکمیت دولت نهم، چهار قطعنامه از طرف شورای امنیت علیه ایران صادر شده و فشارهای فزاینده بین المللی بیش از پیش کشور را به نقطه اوج بحران نزدیک می کند. از این رو ضرورت دارد تفکری کثرت گرا با حضور در حاکمیت، در عین تلطیف فضای سیاسی و بهبود وضعیت اقتصادی، کشور را از زیر بار فشار نهادها و مجامع بین المللی خارج سازد.

با توجه به مسایل پیش گفته شده، معتقدیم تنها راه نجات و برون رفت ازوضعیت فعلی کشور، به میدان آمدن شخصیتی است که قادر باشد با حضور در حاکمیت خواسته های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ملت را تحقق بخشد. شخصیتی که به عنوان نقطه ثقل جنبش های اجتماعی قرار گیرد و تقویت و رشد نهادهای مدنی را دراولویت قرار دهد.

با توجه به مسایل فوق الذکر، ما امضا کنندگان این نامه از آقای عبدالله نوری درخواست می کنیم با توجه به سوابق خود در وزارت کشور و مدیرمسوولی روزنامه خرداد و با توجه به سوابق ایشان در ایستادگی بر آرمان های خود، در انتخابات دهم ریاست جمهوری حضور پیدا کنند و پیگیر خواسته ها و مطالبات به حق مردم ایران که از زمان مشروطه تاکنون به تعویق افتاده است، باشند. لذا از ایشان برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، دعوت به عمل می آوریم.

پی نوشت: برای امضای این نامه یک ایمیل همراه با نام و نام خانوادگی و در صورت تمایل شماره تلفن خود، به آدرس  noori.gilan@gmail.com  ارسال نمایید.

  اصلاح طلب تحول خواه    | لینک  | 

عبدالله نوریبيش‌تر دوستان به روزه‌ي سياسي و سکوت من اشاره کردند. البته واقعن اين طور نبوده، جايي که ضروريتي ‏پيش آمده يا حس کردم که لازم است حرفي گفته شود، گفته‌ام، اما خب هميشه آدم کم حرفي بوده ام. من اعتقاد ندارم ‏که شخصيت‌ها براي آنکه مطرح شوند، مستمر حرف تکراري بزنند، شهوت کلام که ندارم! اما اين که مي‌گوييد، ‏روزه‌ي سياسي و يا سکوت، کلن کم‌تر حرف زدن من خيلي هم متوجه خود رژيم و حاکميت نيست، اين واقعيت ‏است که اگر من حرف بزنم، دوستان خودمان شايد بيش‌تر ناراحت شوند. پيش‌ترها رقيب يک دسته‌بندي اعتدالي و ‏افراطي ساخته بود، اکنون متاسفانه برخي دوستان اصلاح‌طلب حتا اعتدالي نيستند و تفريطي شده اند. در خيلي از ‏مسايل من فکر مي‌کنم که مي‌شود گامي بيش‌تر برداريم، اما تا حرف بزنيم مي‌گويند که افراطي و تندور هستيد و ‏کار ما هم خراب مي‌کنيد و خط اعتدال را به هم مي‌ريزيد. ما که مي‌دانيم از اين تفريط‌ها به هيچ جا نمي‌رسند، اما ‏چرا حرف بزنيم که گناهش بيفتد گردن‌مان. اين است که خيلي وقت‌ها آدم به اين نتيجه مي‌رسد که چرا مزاحم کار ‏دوستان شود، بگذار با همين اعتدالي که مي‌گويند بروند جلو، اگر يک گام هم پيش‌تر رفتند، ما خوشحال مي‌شويم.‏

به نظرم مي‌رسد که اين اختلاف‌ها، دليلش تفاوت اهداف است. يک وقت شما مي‌رويد در يک ديکتاتوري مطلق ‏براي شبه دموکراسي تلاش مي‌کنيد و وقت مي‌گذاريد که من اصلن اين را قبول ندارم. اعتقاد اين است که اگر ‏همه‌ي قدرت و توان خود را هزينه‌ي يک ميليونم درصد دموکراسي واقعي در برخورد با اين ديکتاتوري مطلق ‏بکنيم، ارزش دارد و بايد برويم دنبالش. معتقدم اگر قرار است کاري بشود، بايد رفت دنبال دموکراسي حقيقي. در ‏همه جاي دنيا هم گروه‌هايي هميشه به دنبال شبه دموکراسي رفته‌اند، اما تاريخ سياسي جهان ثابت کرده که شکست ‏خورده‌اند در رسيدن به اهداف‌شان. هر جا اتفاقي هم رخ داده، مثل همين پاکستان يا زميبابوه، همه‌ي توان صرف ‏برقراري حتا يک ميليونم درصد دموکراسي استاندارد در ساخت قدرت مطلق شده و از همان يک ميليونم درصد ‏هم دگرگوني‌ها رخ داده است؛ وگرنه اگر قرار بود در همين پاکستان بروند دنبال گرفتن چند صندلي مجلس، که به ‏جايي بند نبودند. همين تجربه نشان مي‌دهد که اگر واقعن بايستيد سر آرمان‌ها و اصول‌تان، قدرت هر چه قدر هم ‏مطلق و استبدادي باشد، عقب مي‌رود؛ اما خب وقتي شما مرتب از اهداف‌تان عقب‌تر مي‌رويد، اين طرف مقابل ‏است که جلو مي‌آيد و فضاها را يکي پس از ديگري مي‌گيرد.

من الان خيلي متاسف مي‌شوم که برخي از دوستان رفته‌اند دنبال يک اصلاحاتي کم‌تر از 12 سال پيش. مگر چه ‏چيزي نهادينه شد در اين سال‌ها؟ چه دستاوردي داشت؟ به نظر مي‌رسد به اتفاق‌هاي روزمره دل خوش كرده‌ايم، ‏آن‌ها [اقتدارگرايان] که کار خودشان را مي‌کنند. اصلن دنبال همين روزمرگي هستند تا سر ما را گرم کنند. البته ‏الان همه به دنبال راه برون رفت مي‌گردند، اما اين راه کدام است؟ خيلي روشن نيست. البته طرفيتش بود و هست ‏که اين بن‌بست را بشکنيم و طرف مقابل را کنار بزنيم، سر جايش بنشانيم. اگر در همان زمان اصلاحات، ‏اصلاح‌طلبان از فرصت به وجود آمده و تمام ظرفيت‌هاي خود بهره مي‌گرفتند امروز به يک بن بست سياسي دچار ‏نمي‌شديم. ظرفيت آن زمان يک واقعيتي بود. اگر بر سر همان برنامه‌هاي اعلام شده‌اش مي‌ماندند و همان‌ها را ‏اجرا مي‌کردند، در برقراري دموکراسي واقعي و جامعه‌ي مدني توفيق مي‌يافتند. وقتي عهدي با مردم مي‌بنديد، ‏ديگر نبايد دچار ترديد شد، اين نمي‌شود که از مردم راي گرفت اما با کس ديگري تعامل کرد. برنامه داد اما براي ‏اجرايش رفت از يکي ديگر اجازه گرفت. واقعن همان زمان، موفق مي‌شدند اگر ايستادگي مي‌کردند. جناح ‏اقتدارگرا تا يک جايي مي‌توانست کارشکني کند. اگر مي‌ايستاديم، کنار مي‌رفتند، اما خب نکردند...‏

دوستان البته خيلي اشاره كردند به اين كه [به صحنه] بيايم. اما من اگر تاثيرگذار باشم، اگر بشود رفت دنبال ‏اصلاحات ساختاري و بنيادين به صحنه مي‌آيم، وگرنه شهوت رياست كه ندارم. من براي خودم خط قرمز و ‏پاي‌بندي به اصول دموكراسي‌خواهي را قائلم. اعتقاد دارم كه آدم بايد به قولي كه به مردم مي‌دهد، پاي‌بند باشد، سر ‏اصولش ايستادگي كند، هزينه بدهد، حتا برود زندان، اتفاقن لذت‌بخش است كه انسان به خاطر عقيده و انديشه‌اش ‏برود زندان. براي من كه اين طور بوده است. اگر قرار باشد روزي درباره‌ي انتخابات تصميم بگيريم، اين شرايط ‏را دارد. دوستان لطف كردند، حرف‌هايي هم زدند. من ممنون از اين دعوت‌ها و پشتيباني‌ها هستم. گفتند، بحران ‏پيش آمده، رسالت تاريخي داريد. خب بله، دل من هم مي‌سوزد. اساسن انسان نسبت به اوضاع كنون، تهديدها و ‏محدوديت‌هاي جهاني و اين‌همه مشکل اقتصادي، اجتماعي و ضعف‌ها و ناتواني‌هاي موجود، اين نگرش به شدت ‏منفي که نسبت به ايران و ايراني در سطح جهان با وجود پيشينه‌ و تمدن غرورآفرينش به وجود آمده، نگران مي ‏شود. بنابراين اگر فضاي جنبش اصلاحي به‌وجود آيد، همه دلسوزان و خيرخواهان بايد حضور پيدا کنند. من هم ‏نگران آينده‌ي كشورم هستم و اگر احساس وظيفه كنم حتمن فعال مي‌شوم. الان هم اگر جايي ببينم نيازي به حضور ‏من هست، دريغ نمي‌كنم. اگر وظيفه‌ي ملي من حكم كند، حتمن مي‌آيم. اما واقعن الان براي من روشن نيست كه چه ‏موضعي به سود است، چه موضعي به زيان، با توجه به اين اختلاف‌هايي هم كه هست ميان دوستان.‏

 درباره‌ي اين كه برخي هم مي‌گويند اين "تاكتيك تحريم" است، من بگويم كه مهم‌تر از كانديداتوري و شركت در ‏انتخابات براي من تاثيرگذاري است، اين است كه ببينم مي‌شود آنچه كه در نظر داريم را پيش ببريم يا نه. اگر ‏احساس شود تک تک آراي مردم در نتيجه‌ي انتخابات تاثير گذار است، حضور، وظيفه ملي مي‌شود. اما اگر ‏احساس شود كه انتخابات و آراي مردم نمايشي بيش نيست، چرا بايد شرکت کرد؟ مگر شهوت قدرت داريم؟ براي ‏راي خود و شخصيت خود نيز ارزش قائلم. وقتي مي‌آيم که وظيفه‌ي ملي بر من حکم کند و البته شرايط حضور نيز ‏وجود داشته باشد و بتوانم تاثيرگذار باشم. اگر اين‌ها موجود نباشد، تمايلي به شرکت در انتخابات نخواهم داشت. ‏دوستان مي‌توانند هر چيزي خواستند، نامش را بگذارند؛ عدم شرکت، تحريم يا انفعال. انسان بايد به راي خودش ‏احترام بگذارد. اگر حضور يا راي من منتهي به تغيير ساختاري نشود، دليلي به شرکت نمي‌بينم. اين هم حرف ‏درستي نيست كه مي‌شنوم که من ابزاري براي تحريم هستم. دوستان لطف دارند، آمده‌اند و دارند تلاش مي‌كنند تا ‏در انتخابات مشاركت كنيم، البته با تاكيد بر اصول خودمان. خوب ما يك وقتي مي‌آييم، طرف مقابل نمي‌خواهد، ‏نمي‌گذارد، يا اصلن در اين طرف هم راضي نيستند كه ما فعال باشيم. بديهي است كه مي‌رويم كنار، ديگر شركت ‏نمي‌كنيم. اما اين درست نيست كه بگويند، از اول تاكتيك‌تان همين بوده است. ترسي كه نداريم، اگر نخواهيم بياييم، ‏اعلام مي‌كنيم.‏

دوستان همچنين اشاره كردند به اين كه ممكن است "كات" شويم. اما من ترسي ندارم از اين كه حذف يا كات شوم، ‏اصلن براي اين كه مثلن كات نشوم، نمي‌خواهم فعال شوم. اگر فعاليتي هم باشد، بايد براي اين باشد كه احساس كنم ‏مي‌شود كار كرد و كشور را به جايي رساند. رفت به سمت دموكراسي واقعي. در اين راه هم بالاخره بايد هزينه‌اش ‏را داد. البته پس از زندان كسي تا به امروز با من كاري نداشته، آينده‌اش را نمي‌دانم! اما من هم از كسي نمي‌ترسم ‏كه به خاطر تهديدش فعاليت بكنم يا نكنم. بحث شرايط است. اگر ما بتوانيم به سمت اهداف‌مان برويم خب منطقي ‏است كه بياييم و كار كنيم. اما اگر قرار باشد بازي‌چه‌ي يك "شبه دموكراسي" شويم كه اين معني ندارد. ‏

به همه‌ي دوستان مي‌گويم كه تنها مشكلي كه براي من هيچ اهميتي ندارد، تهديد طرف مقابل است. پيشينه‌ي من هم ‏همين را نشان مي‌دهد.

  اصلاح طلب تحول خواه    | لینک  |